الشيخ محمد جواد الخراساني
57
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
به ياد آن كشيده آه شررناك * كه سرها بر سنان تنها رُوى خاك چون فرود آمد بدشت كربلا * زد بهمراهان و بر خويشان صلا كاى رفيقان اين زمين گر كربلاست * پس در اينجا مدفن ابدان ماست هست اين امر از رسول و از خدا * كه شوم در اين زمين من سَر جُدا اندر اينجا جسمها بىسر شود * بر دلم داغ على اكبر شود اندر اينجا اصغر شيرينزبان * بر گلويش تير كين گيرد مكان اندر اينجا در رَه يارى من * دست عبّاسم جُدا گردد ز تن اندر اينجا جِسمهاى چاكچاك * بىكفن ماند سه شب بر رُوى خاك مال و اموال مرا غارت كنند * آتش كين در خيام من زنند اندر اينجا مىشود زينب اسير * دختران من اسير و دستگير خطبهء مختصر انحضرت اوّل ورود بكربلا و ترجمهء ان چون به زمين كربلا رسيد رُوى بأصحاب كرد و فرمود : النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعق على السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محّصوا بالبلآ قلّ الدّيّانون ترجمه خلق يكسر بندهء دنيا شدند * هر كجا دنيا بود آنجا شدند دين بود رُوى زبان پرُ زَلَل * قدر انگشتى ز حلوا يا عَسَل قدر يك انگشت شانش چيستى * آنهمى رُوى زبان كى زيستى وين را خواهند از بهر معاش * تا معاشى هست دارندش تلاش چون معاش از راه دين گشتى جدا * منحرف گردند از دين خدا دين بود نيكو ولى همراه نان * نان چو نبود بُتپرستى به از آن خلق را در دين محك سازد خداش * با بلا و فقر و تنگى معاش چُون بلا آيد بماند اندكى * در هزار از اهل دين شايد يكى